اهورااهورا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره
آریا کوچولوآریا کوچولو، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

اهورا و آریا نفسهای مامان

یه اتفاق بد

1393/10/11 12:12
نویسنده : مامان
429 بازدید
اشتراک گذاری

پسر قشنگم دیروز 10 دی 93 یه اتفاق بد افتاد

داشتیم باهم بازی میکردیم که تو پات پیچ خورد و با سر زدی به سنگ نورگیر

تو عاشق اینی که با یکی همش بدویی و از این طرف خونه بری اونطرف خونه

اما دیروز تا شروع کردیم به بازی تو با سر رفتی تو سنگ نورگیر

نمیدونی چقدر وحشت کردم.وقتی تو رو تو اون وضعیت دیدم خواستم سکته کنم

خیلی از سرت خون اومد تنها چیزی که به ذهنم خورد این بود یخ روش بذارم و فورا به بابایی زنگ زدم

دست و پام داشت میلرزید.بابایی هم زود خودشو رسوند

ولی باز خدا رو شکر احتیاجت به بخیه زدن نیافتاد

بعداینکه تو آروم شدی خودم حالم بد شد بخاطر شوکی که بهم وارد شده بود

اینجا دیگه آروم شدی و خونش رو پاک کردم

الهی من قربون اون نگاهت بشم

عکس پایین رو باگریه ازت انداختم برای بابا بفرستم که زود خودشو برسونه اما بابا راه افتاده بود

الانم جاش اینجوری شدهغمگین

این عکس رو قبل اینکه این اتفاق بیافته ازت انداخته بودم

عزیزدلم حاضرم بمیرم اما کوچیکترین اتفاقی برات نیافته

نمیدونی اون لحظه چه حالی داشتم

ایشالا دیگه هیچ وقت از این اتفاقها برات نیافته نفس مامان

 

پسندها (5)

نظرات (17)

فرشک
11 دی 93 12:38
انشاءالله که بلا دوره. به فرشک نیز سر بزنید http://farshak.niniweblog.com/
لذت خاطرات به يادماندني کودکي دلبندانتان
11 دی 93 13:24
با سلام و خدا قوت خدمت شما دوست عزيزم از ثبت روز به روز خاطرات ني ني هاي با مزه خودتان لذت مي بريد.درسته؟؟ حالا ما يک پيشنهاد به يادماندني برايتان داريم براي ديدن اين پيشنهاد به ما سربزنيد با آرزوي شادي ، سلامت و ثروت براي شما و کودک دلبندتان
❈ کوثر❈
11 دی 93 13:40
___♥♥♥ __♥♥_♥♥ _♥♥___♥♥ _♥♥___♥♥_________♥♥♥♥ _♥♥___♥♥_______♥♥___♥♥♥♥ _♥♥__♥♥_______♥___♥♥___♥♥ __♥♥__♥______♥__♥♥__♥♥♥__♥♥ ___♥♥__♥____♥__♥♥_____♥♥__♥ ____♥♥_♥♥__♥♥_♥♥________♥♥ ____♥♥___♥♥__♥♥ ___♥___________♥ __♥_____________♥ _♥_____♥___♥____♥ _♥___///___@__\\__♥ _♥___\\\______///__♥ ___♥______W____♥ _____♥♥_____♥♥ _______♥♥♥♥♥ سلام وب شماعالیه من وقتی عکس کودک شمارو میبینم فکر میکنم اجی وبرادر خودمه راستی به وب منم بیایید واگه موافق بودیید تبادل لینک هم بکنیم مرسی
مامان
پاسخ
سلام ممنون باشه عزیزم
تاتا
11 دی 93 17:46
سلام فداتشم وای چرا مواظب نبودی عمه خیلی ناراحت شدم قربونت برم ولی باز خدارو شکر بدتر ازاین نشده خیلی مواظب خودت باش عزیزم میبوسمت گلم
مامان
پاسخ
سلام عزیزم.خوبی؟ درحال بازی اینجور شد خیلی ترسیدم ولی خدا رو شکر به خیر گذشت ممنون از لطفت
marzi
12 دی 93 10:37
سلام عزیزم. وای خدای من. نگاه کن چقدر هم خونی شده بود. حتما دوتاتون خیلی ترسیده بودید. من بودم ضعف میکردم. الهی بلا ازش دور باشه و دیگه از این اتفاقات براش نیوفته.
مامان
پاسخ
سلام مرضیه جون.خوبی عزیزم؟ آره خیلی خون ازش رفت واقعا وحشتناک بود از ترس میخواستم سکته کنم خودشم وحشت کرده بود ولی باز خدارو شکر به خیر گذشت
مامان دیبا
12 دی 93 11:36
سلام عزیزم بلا دور باشه از گل پسری می تونم درک کنم چه حالی شدی ایشالا هیچ وقت واست دیگه پیش نیاد ببوس اهورای گل رو
مامان
پاسخ
سلام عزیزم ممنون آره خیلی لحظه سختی بود ایشالا برای هیچ بچه ای از این اتفاقها نیافته لطف کردی عزیزم تو هم دیبا رو بجام ببوس
مامانی ِ یسناجون
12 دی 93 23:29
آخی عزیز دلم . چه خونی هم رفته.... قربونش برم ... خیلی ناراحت شدم
مامان
پاسخ
خدا نکنه عزیزم آره خیلی خون ازش رفت لطف داری گلم
مامانی ِ یسناجون
12 دی 93 23:31
ببخش دیر اومدم. خونه نبودم از دیروز. الان حالش چطوره؟ کبودی یا ورم که نداره؟
مامان
پاسخ
خواهش میکنم عزیزم این چه حرفیه خدا رو شکر خوبه خیلی ورم نکرده فقط جاش کمی زخمه
مامانی ِ یسناجون
12 دی 93 23:36
دختر 4 ساله یکی از همکارام چند روز پیش موقع دویدن میخوره به سنگ آشپزخونه دماغش میشکنه طفلک تمام صورتش کبود شده.کلی ازش خون رفت. اهورا جونم خدا بهش رحم کرد. واسش اسپند دود کن
مامان
پاسخ
آخی بیچاره خدا به اهورا رحم کرد اگه با دماغ میخورد صد در صد اینم دماغش میشکست
مامان کارن( رزیتا )
13 دی 93 9:08
آخی عزیزم چه بد جا هم بوده ساراجون خدا رو شکر که به خیر گذشته
مامان
پاسخ
ممنون عزیزم آره خدا رو شکر به خیر گذشت
مامانی ِ یسناجون
13 دی 93 20:39
سلام دوستم
مامان
پاسخ
سلااااام عزیزم
مامان دلنیا
14 دی 93 0:16
الهی بمیرم خاله چرا مواظب نیستی . عزیزدلم خدا روشکر بخیر گذشته وقتی بچه ها بدوبدو میکنن باید خیلی مواظب باشیم . فدای چشمات خاله ای خدا صورت معصومشووووووووووو اکشال نداره بزرگ میشی یادت میره . ولی بازم میگم خاله جون بیشتر مواظب باش. ما مامانا اگه اندازه سرسوزن طوریتون بشه خیلی غصه میخوریم. بووووووووووووووووووووووووس
مامان
پاسخ
سلام عزیزم ممنون از این همه محبتتِ خیلی وحشتناک بود اما خدا روشکر به خیرگذشت دلنیا رو بجام ببوس
هدی (مامان آرش)
16 دی 93 0:57
سارا تازه الان این پستو دیدم.خیلی ناراحت شدم.خدا روشکر به خیر گذشته.فقط خدا میدونه تو اون لحظه چه حالی شدی.حتی تصورشم سخته.الهی اهورا جونم چرا مراقب نبودی عزیزم.وای سارا تو اون لحظه تصورت میکنم خیلی وحشتناکه.خدا رو صد هزار مرتبه شکر.
مامان
پاسخ
سلام خوبی؟ مرسی فقط میتونم بگم مردم و زنده شدم خیلی وحشتناک بود خدابهش رحم کرد
هدی (مامان آرش)
16 دی 93 14:18
سارا نظر آخریو خواستم خصوصی بذارم.ولی فکر کنم یادم رفته تیکشو بزنم.
مامان
پاسخ
باشه منم میام تو خصوصی جواب میدم
مامان بابای ضحا
20 دی 93 14:07
بلا دور عزیزم خیلی ناراحت شدم انشاالله زودی خوب بشه... راستی من لینک کردمتون عزیز
مامان
پاسخ
ممنون از لطفت دوست خوبم منم با افتخار لینکتون میکنم
مامان بردیا شیطون
28 دی 93 17:54
اخی عزیزم ایشالا هیچ وقت این اتفاقا واست نیفته خیلی بدجور بود خدا رو شکر زیاد جدی نبود بردیا هم جدیدا باید بیفتی دنبالش ...اونم فرار کنه گاهی هم میخوره زمین واسه پسرمون اسپند دود کن کسی چش نزنه قربونش برم ایشالا زود خوب میشه
مامان
پاسخ
خدا رو شکر بخیر گذشت آره خیلی مواظبش باش مخصوصا وقتی تازه راه افتادن بیشتر مراقبت میخوان ببوسش به جام
مامان راحله
28 دی 93 23:19
خدا رو شکر که بخیر گذشت دوستم .. ان شالله همیشه سلامت باشه .. خیلی مواظبش باش
مامان
پاسخ
قربونت عزیزم ممنون از لطفت